تعبیر شده ست

رفته بودم پی غزال ِ گریز پای ِ این وامانده که مثل ِ همیشه تیز می تپد تا پای ِهمان بوسه ی پاییزی و لبهای سرد این روزها...تا انعکاس خنده های ات..محو بودم تمامی نبودن ات را میان چنارهای تن به باد سپرده ...تعبیرش بود این تصویر شاید ،حجم تهی اندام بی پروای زنی رقصنده درهجوم تامردانه ی بادو آوار تازیانه ی اشک نوش به نوش...تو بهار را خندیدی و مهمان ات شد عشق... من زمستان را بغض قی کردم و مهمان ام شد ریشه ی درخت عریان تنهایی...تعبیرم شد

                                        زن عریان زمستان...

  

/ 3 نظر / 16 بازدید
محمد

همیشه یک نفر نیست... تا تمام لحظه ها، عصر جمعه شود!

میس راوی

کاش دنیا خواب بهتری برایم می‌دید، من نمی‌دانم از پس کدام کابوس تاریکی ب دنیا آمدم