عریانی...

مانده ام

اگر بهار در دستان ام سبز نکارد

چه دارم برای زردی پاییز و عریانی زمستان .../

 

 

 می دانی داش بهی؟باد با چراغ خاموش کاری ندارد اگر در سختی هستی بدان که روشنی

 

 

/ 9 نظر / 16 بازدید
محمد

من چه دارم ؟... هیچ ...

آوین

نازیِ عزیزم می دانی یک نازنین نامی یادِ دخترکِ بهار باشد ، آن هم در بهار چه حسی برایِ دخترکِ بهار دارد :):) نازی تقویم ها بی گناهن . ما آدم ها پایِ رابطه ها را که می کشیم به اعداد و ارقام و نحیف و استخوانی شان ، ناخواسته کمر به قتلِ عامِ سیصد و شصت و پنج روز می بندیم . تقویم ها بی گناهند نازی جان . لبخندهایت را ثبت کن و اندوه هایت را اما نه !! بگذار دلِ آن اعدادِ لاغر و بی گناه هم به لبخندهایِ سپیدِ تو خوش باشد ...

pldn

سلام و احترام خاص. بنده شاعر و نويسنده هستم از نوشتتون خوشم اومد. اگه مايل باشيد تبادل نظراتي داشته باشيم . ايام به كام.[گل]

یاسمین

سلام نازی عزیزم ممنون از اینکه به وبم سرزدی وابراز همدردی کردی ممنونم

نویسنده

دوست عزیز بسیار زیبا می سرایید... ذهن پویا و توانمندتان را آفرین باد... خوشحال می شوم مهمان وبلاگ من باشید.

shirin

می دانی؟ غربت بد دردیست و او که ترا ندارد از همه غریب تر است......آفرین نازنینم زیبا ،شیوا وبا احساس نوشتی عالیه

میس راوی

عشق ک باشد تا همیشه‌ی همیشه سبز خواهی ماند. و چه آهنگ قشنگی داره این صفحه :)

الهام

سبز هم که نکارد من نگران نمی شوم می دانی نور رنگ که ندارد... نور در دستان توست نازی جان : ) دیگر ترسی نیست از پاییز و زمستان ... پاییز را من روشن می کنم و زمستان را هم باهم گرم می داریم . قول می دهم نازی

شیرین

سلام دوست عزیز. آدرسم رو براتون گذاشتم. ممنون . با اجازه لینکتون کردم.[گل]