هوایی توام انگار...

همین دیروز بود انگار مردی با شلواری زغالی و کاپشنی با خطوط زیتونی روی سر آستین هاش مرا پشت همان پارک و کافه ی دنج خلوتمان،دست در دست...پنهان سبزینه گی چنارها جا گذاشت ... گفته بودم اش دل _لیلا شدنم ست انگار درکنارت..گفتم اش همیشه یکنفر نیست که آشفتگی هایم را میان رقص پولک های تنم در باد بپبچاند و کوبه کوبه رود!شنیده بود دیروزترها آواز دلداده گی زنی در آستانه ی شیدایی را ...بی هوا رفت.../

 

+پ ن:نوشته ی دوستی تازه آشنا قلم مرا به نگاشتن این سطور هدایت کرد

/ 5 نظر / 16 بازدید
گلاره

زن که باشی مدام در آستانه ی شیدا شدنی .. . مدام و بی وقف ه ..

abeed

weblogheton ghashange biiig like gozashtamesh to link dostan

پرتابه

سلام نازی جان وقتت بخیر... من یکی از اعضای پرتابه هستم. می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن... من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی... منتظرتیم http://Partabeh.Com