ورطه ی عشق

باری ... ورطه ای دیگر آغاز می شود و آن جا توان و قابلیت و ظرفیت آدمی ست که بتواند آن موهبت را بشناسد و پاس بدارد و قدر بشناسد و بداردش ، چنان که به هنگام در رسیدن به دل گفته باشدش آی .... خوش آمدی و چه خوش ؛ بلی ، آن اتفاق یک بار رخ می دهد ، رخ داده است . شاید به سادگی ظهور دختری بر ایوان خانه ای مشرف به حیاط خانه ی همسایه که تو مستاجر آن هستی ، و از این هم ساده تر در نگاه مردی که انتظاری ناگفته می کشیده است چشم به راه نیاز وهمی که از آن نشانی گنگ می داشته در ذهن . نیز به مفهومی متناقض از سادگی و دشواری می تواند رخ کند وجد به نیمه شب آن " آن" که در ترنم خود واژه ای می جوید ، عبارتی تا به بیان درآید ترجمان لحظه ای ناب که خود شعر است، همان فغان وجود یا که سرمستی آن . یعنی بیان آن اتفاق مهیب – عشق- که جلوه ای یگانه داشت به هنگام جذب تمام دویی در یگانگی – یعنی زیباترین رفتار انسانی که زیستن است در دیگری و برای دیگری – اتفاقی که کم ، اما گاهی رخ می دهد و غالباً ناتمام وانهاده می شود . اما ....استثناء ممکن می گردد در تداوم و حفظ آن راز وجود ، که هر کدام در دیگری به ودیعه نهاده اند هم از آغاز آن درخشش تابناک (و آن ورطه ای دیگر است ) ؛ و در این میانه بی گمان بیش و بیش تر زن است تاب آور ، و نگه دارنده وتداوم بخش ، چنان صبور و پر حوصله که من گواه بوده ام ، زیرا که زن بیش از یک بار نمی تواند مجذوب شود اگر از آغاز مجذوب شده باشد ؛ و این اتفاقی ست که رخ می دهد ، یک اتفاق بزرگ به هنگامی که زن از زادرود خود هم در می گذرد ؛ چشم بر تداوم خود ، یعنی چشم بر فرزند زادن هم می بندد نثار دیگری- یعنی که من تمام هستم در او ، از آن که در خود گرفته ام تمام " او "را که در باور من است و باور من است آن حقیقت که مطلق من شده است و دیگر ... دیگران هستند برای خودشان ؛ و او که نیست به ظاهر ، نباشد که نیست ،نیست و نبود اوهم در هست من است و من خود همه او هستم ، نمی بینیدم که در او زندگی می کنم چنین تکیده و خاموش در تاب و طاقت رنج هایی که نهفته در سینه دارم از آن بار امانت ؟

/ 0 نظر / 3 بازدید