تلخی قی شده ی صبح اردی بهشت در چنین بهاری تلخ و جانکاه و اتش افتاده به روح سرکش و ناشکیبای این "من" را که اگرت بود برای ستاندن دستان من به مهری کهن و شرابی ده ساله ، من اینگونه به مردن نمی نشستم روزهای سرد نبودن ات را! اگرت مهری بود به چشمان حزین و خاکستری بانوی آن روزهای دور، رهایم نمیکردی معلق در این شتم و تازیانه ی نامردی ها!حال آمده ای و قصه ی دو خط موازی واگویه میکنی برایم...آخ که چقدر حرام شده ام من و بی روزن تر از هر روزن امید ...../

/ 1 نظر / 4 بازدید
یاقوت سرخ

نوشته هاتون جالبه