از تنهایی مگریز! 
به تنهایی مگریز!
گهگاه 
آن‌را بجوی و 
تحمل کُن.
و به آرامش خاطر
مجالی ده!
* * *

یکدیگر را می‌آزاریم بی‌آنکه بخواهیم.
شاید بهتر آن باشد که 
دست به دست یکدیگر دهیم
بی‌سخنی.
دستی که گشاده است؛
می‌بَرد؛
می‌آورد؛
رهنمونت می‌شود
به خانه‌ای که نور دلچسبش گرمی‌بخش است.

  پ ن:احمد شاملو پ ن:عافیت در تنهایی یافتم و سلامت در خاموشی! پ ن:از کسی نمی‌پرسند چه هنگام می‌تواند «خدانگهدار» بگوید؟از عادات انسانی‌اش نمی‌پرسند.از خویشتنش نمی‌پرسند.زمانی به ناگاه باید با آن رو در روی در آید؛تاب آرد؛بپذیرد؛وداع را ،درد مرگ را،فرو ریختن را؛تا دیگر بار،بتواند که برخیزد.
پ ن:پنجه در افکنده‌ایم با دست‌های‌مان به جای رها شدن...سنگین سنگین بر دوش می‌کشیم بار دیگران را به جای همراهی کردنشان....عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب!در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه.
 

/ 0 نظر / 13 بازدید