من همه لبخنده ات بودم آندم که تنهایی تن ها به آغوش کشیده شد به بوسه های ممتد کودکانه ات بانوی آذر ماهی من ...تو چه می دانی چه حجمی از دوستی را به آغوش این شهر کشیده ام بانو؟ پاییزی داشتیم به ارتفاع هفت ساله اش که همه انتظار دیدار بود و بس.حال من نوش می کنم شراب ناب نگاهی که دوستش دارم سوگند به نوری که در دستان ام ست  شوق به آغوش کشیدن ات را خواهانم به کرات بانو..../

/ 5 نظر / 3 بازدید
الهام اسدی

عزیز دلمی تو نازی جان بهترین روز عمرم شد آن دوشمبه ی شیرین :) بغل ِ تو.. خنده های ِ من بوسه های ما بی نظیری نازی

سردوتلخ

درود اين پست ميتوانست بيشتر از اينها حرف براي گفتن داشته باشد مخصوصا اگر پاي الهام در ميان باشد.مرسي رفيق