چنان بیشمار عهدها با زندگی می بندیم که سرانجام ساعتی فرا می رسد که از توان عمل به همه آنها مایوس می شویم و رو به گورها می کنیم، مرگ را فرا می خوانیم" مرگی که به یاری تقدیرهایی می شتابد که توان تحقق ندارند" اما گر چه مرگ از تعهدهایمان به زندگی می تواند آزادمان کند، از تعهدهایمان به خودمان نمی تواند، به ویژه از نخستینشان، یعنی زندگی برای ارج و هنروری...

_خوشیها و روزها- مارسل پروست

مهمان جدید خانه ام.../

پ ن: طعنه بر خواری من ای گل بی خـار مــزن

                      من بپای تو نشستم که چنین خوار شدم

 

/ 0 نظر / 14 بازدید