یادواره ی عمو



این سروده ی قبل عمل جراحی عموی م ست به گمانش سال هشتاد و پنج بعد از عمل پرواز می کند

ای رفیق شفیق روحانی
دل من در قفس گرفتار است
روزگاری است دردمند و اسیر
در عذاب از سموم سیگار است
چون کبوتر بسینه بال زند
بس که از دود و دم در آزار است
نفسم در گلو گره بندد
راه رفتن چقدر دشوار است
میسپارم به تیغ جراحش
آنکه استاد و خبره در کار است
سخت باشد برای اهل هنر
زندگی،تا که دینار است
آنکه را نیست مایه ای درکف
در مثل زنده نیست مردار است
ز آشنایان هر آنکه میدانی
معرفت دار و نیک پندار است
دوری از دوستان یکدل و خوب
بخداوندگار دشوار است
صبح فردا که آفتاب دمد
عکس من نقش روی دیوار است
عابران خیره می کنند نگاه
شاعری را که زیر آوار است
رفتم آنجا که دیگران رفتند
این سفر گرچه روی اجبار است
قصه پایان گرفت ای رفقا
تا قیامت محال دیدار است

/ 1 نظر / 4 بازدید
الهام

روحش شاد و یادش جاودانه نازی جان غم سنگینی ست ، سنگین چون نبودنش در این روزها صبور باید بود و ادامه داد