این من به شدت معتقد است پس از هر دوره زیر و رو شدن همه مناسبات و آرزوها و خیال بافی های به نظر محتوم به رخ دادن در واقعیت ، بعد از فروپاشی ادواری رویاها و روابط و آدمها ، دوره ای غیرقابل انکار از رکود آغاز می شود . وی معتقد است که دوره های رکود ، سهمی جداناشدنی از هستی اند که باید پذیرفت شان و کنار آمد و زیست نمود . چرا راه دور که حتی خود او گاهی سعی کرده از روی دره این دوره های کندی و رخوت و غم ته نشین ، به تپه روبرو دورخیز کند و بپرد و بگذرد ، زود بگذرد ، زودتر ....و دیده آنچه نباید می دید..شاید دلیل ملموس اینکه می شنوی گاهی اتفاقات زندگی خیلی ازافراد حقیقی و یا شاید هم حقوقی ، بلافاصله بعد از یک شکست ، با عجله در دام شکست و دلتنگی بعدی میافتند همین باشد ، همین دورخیز پرشتاب خردکننده .... . نگارنده ی این سطور ، خودش با چشمهای خودش خوانده است و از نزدیک دیده است و بسیار چشیده است که صبر نکردن و نا ایستادگی روی دوره های درد ، به چه زخمهای بزرگتر و نامعرفت تری نشسته . او باور کرده که نمی شود دور بزنی توی این جاده ....
او می داند علیرغم هوسهای داغ تابستان ، گاهی باید صبر کرد و با دل و بدن و خواسته به صلح رسید و بعدش رفت سراغ مابقی زندگی . نگارنده می داند که زندگی کوتاه ست ، هر چند ، شتاب نیز دلیلی ندارد...
/ 0 نظر / 3 بازدید