«یاران من بیایید ! بادردهایتان ..

و بار دردهایتان را در زخم قلب من بتکانید !»

آیا کجای این مقال رفاقتی میان رود و مردمان است ؟

اما تو ببین که چگونه با چهره ای محق چرک در سینه لطیف انسان ریخته اند ...

به نام تو که خداوندی هستی بی اریکه ای و بی آسمانی جلیل !به نام تو که نامت ستاره ای است که بر چشمان خونبار زمین شب و روز می گذرد.احمد ! برادر، پدر، یا هرکس دیگر ،..

 که این دیدار دیگری است و این مجال یه قدر جهانی فراخ است که بی ازل و بی ابد .و تو بر بارگاه این جهان بی ازل چون پروردگاری از جنس لفظ تکیه بسته ای و به دود متناوب و نرم سیگارت تمام کودکان این ابلهستان را خفه می کنی .لختی بردار دست از اعجاز که این اطفال نافهم را در فهم بگنجی نه سنگ قبر کوچکت، نه آسمان فراخی که بر سطح ژولیده ی مزارت تا افق دامن پهن کرده، هیچکدام را وسعت اشک آن قدر نبود که تو می گفتی از مرگ باکت نیست .تو اگرخوب بنگری در خواهی یافت که دیری است تا نمرده ای و چندی است که بر دار آهنگین اشعارت هیکل نحیف مزدوران خفقان به آواز پریشنده ی باد می رقصد ...

برخیز تا از پای بریده ات بوسه ای بردارم واز برف موهایت تبرکی برای تمام آنان که از دور آرزو می کنند از خاکت متمتع شوند .!زمین به زیر جسم آسوده ات سخت در رنج است . برخیز و پای برون بگذار که می دانم زیر خاک شعر های فراوان گفته ای که نشنیده ایم .برخیز تا زآنگونه که دست سیلی زن را سخت می فشردی ، به لبخندی و به جهانی بزرگمردی دست بفشاری و گذشت کنی خبیثان را ، که روزی هزار بار قبرت را نبش می کنند ..

میلادت را کنار مزارت جشن خواهیم گرفت..

/ 3 نظر / 3 بازدید
a

[دست]

حسین

چقدر جان دار مینویسید

مهرزاد.ش

کتاب جدید از وبلاگ معجزه عشق http://mojezeheshgh.persianblog.ir کتاب ناطور دشت نویسنده : د.ج سالینجر ترجمه : احمد کریمی http://s5.picofile.com/file/8104778934/Salinger_Nature_Dasht.pdf.html