ابدیت

ابدیت را بر پهنای انسان ماندن و تصویر انسان را بر پهنه ی همه رودخانه ها به تصویر می کشم تا هرآن چه از دیدگان پر مهرت ستون های عمودین نوری پر شیار بر چهره ی زندگانی ام حک شود...مرا از یاد مبری با چراغی به دست چراغی در دلم.و با دشنه ای در دیس چشمانم....

با چراغی به خانه می آیم و بر درگاه و ایوان نوری می پراکنم بر نیمرخ ژانوس وارت!



/ 7 نظر / 16 بازدید
محمد

دروازه ای بگشا بروی چشمانم این خیل عظیم بی قرار، دیر زمانیست بهانه ای می طلبد برای رهایی .....

شیرین

دوست عزیز.... وقتی نوشته های شما را می خوانم بی اختیار در اقیانوس زیبای نوشته های شما غرق می شوم. با اجازه شما لینکتان می کنم.[گل]

الهام

نازی ... نازی سلام نازی دلم خاست این کاسه ی انار را با توهم تقسیم کنم دیدم اینطوری نمی شود .که فقط در خیالم باشی و در ذهنم. آمده بگویم تا بدانی هرچه مسیج زدم نرسید امروز صبح. راستی برای من هم چراغ می آوری ؟؟

الهام

راستی آهنگ بلاگت حرف ندارد به جان ِ خودم حالی به حالی می کند آرام را

شیرین

نوشته هایتان را می خوانم و لذت می برم نازی عزیز...

میلاد

ابدیتی که هیچ وقت نمی‌شود به آن رسید.