بازگشتی دوباره

من درخت ام !
من درختی ایستاده ام میان تیرهای زهر خند و دردپاش جنگ !
دستهایم سرد و روی از زور سرمای جهان آزار پر آژنگ !
کیستم من جز شراب آلوده ای مجهول ما بین معمای حزین خلسه گی ها منگ !
کیستم من ساز مانی از تکاپوهای نامعمول ناپیوند بی نیرنگ !
میهمان خوشرو و خوش مشرب " هی هرچه بادا باد " !
با خداوندان خاک آلودگی می نوش در آغوش تنگاتنگ !
می تکانم دردهایم را میان قلب مجموع دقایق با سرودی سخت
می نشینم بر زمین بی ریای بخت
لخت می گردند اذهان تمام دوستان من به آرامی
تا بیاویزند زیر آفتاب پر خروش تابناک صبح
بر نژندین شاخه های پیکر من رخت !
می فشارم در خود این احساس نا مانوس را شاید که در من موج آرامش بر آرد خیز
می گشایم دستها را رو به تالار بیابانهای خشک آفتاب انگیز
می پلاسم در حضیض سقط همچون برگ زیر پای رهپویان ناهنجار
می دواند در رگم"خون نشیط زنده ی بیدار "
نرم نرم و گاه گاه و ریز
" او " که می افتاد از هول زمستان در خمار ورطه ی پاییز …

/ 0 نظر / 13 بازدید