و این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

گاهی کنار اندوه شان که می شینی کوچک تر می شوی خودت و اندوه ات حتی...کنارم خوابیده بود برق چشمای معصوم اش مرا یاد اندوه این روزهای تان انداخت بهش گفتم عزیز معصوم من ...قسم اش بده خدای مهربان ات را به گسترده گی شبهای مهتابی اش که اندوه خانه شان پر بکشد و اردی بهشت خاتمه اش اینجا نباشد و سیمرغ آرامش اش در هوای مجنون اش بال و پر بزند و لیلی باشد به تمامی نور و شعر و شیدایی...
می دانی با همان دستهای پر مهرش با معلولیت شان رو به آسمانی شد که مهتاب اش شاهدش بود وگفت هر آنچه یادش داده بودم
 صبح که در سجاده ام غرق بودم چشمان اش باز بود و حرفای تمنای دیشب را مثل نواری ضبظ شده تکرار و تکرار...و من دوباره گوشه ی چشمان ام اشک شد و تلخ شد هوای خانه ام و به سجده اش افتادم و زار زدم انگاری ویران شده ست دنیا و عشق را به جولانگاه اعدام می برند بی منظق و ظالمانه...
گفته بودم ات همانطور که پدر گفته بود مرا...با اندوه به وقار می رسی و متعالی می شوی اینکه بدانی گمراه شده اش نیستی و موهبتی ست همین شیدایی از برای مردی که خاص ست و زلال یعنی کنارت قدم می گذارد و دستان تان را رها نمی کند ...همین آبی ست بر آتیش روزهای ادری جهنمی ات و مرهم زخم های این روزهای ات...
 
 
+عنوان: محمد.ج
/ 7 نظر / 24 بازدید
نازی

دوستی کامنتی گذاشته بود که ناخواسته پاک شد در پاسختان مینویسم:من در کجای این پست نوشته ام زنان خوبند و وفادار؟این پست از دلتنگی من برای عزیزانی تازه آشناست که تاب اش را نداشتم نوشتم تا آروم بگیرم...من از شیدایی و زلالی عشاقی توشتم که روزگارشون مدتی ست بد میچرخه و دگر هیچ.../

شیرین

دوست گرامی چقدر زیبا بود لذت بردم

محمد

"... این ساز، شکسته اش خوش آهنگ تر است ... "

میس راوی

کاش حالشان گره بخورد به بهاری هوای اردیبهشت، کاش عشق‌شان طاقت بدهد برای صبوری بیشتر

لينك‌زن

سلام پست وبلاگ شما در "لينك‌زن" بازنشر داده شد http://linkzan.com/archives/11880

آوین

نازی جانم می دانی حال و هوایِ این پستت که عطرِ خنکِ مهر و سجاده ات را انگار انگشتانت دارند می نوازند برایِ دلم و چشمانم چه دلم را زیر و رو کرد ...

به رنگ چادرم

که کنارم قدم میگذارد و دستانم را رها نمیکند که خاص است وجودش برایم همانطور که پدرت گفته بود تو را... با ندوه به وقار میرسم ممنون بانو